تبليغاتX
چشم انداز























چشم انداز

خداوندا!اگر روزی بشر گردی، زحالم با خبر گردی ... پشیمان می شوی از قصّه ی خلقت

 راهبه ای در یک صومعه بسیار منطقی فکر میکرد و به همین سبب به خواهر منطقی معروف شده بود.
 
شبی باتفاق راهبه دیگری به صومعه مراجعت میکردند که متوجه شدند مردی آنها را تعقیب میکند.      دوستش پرسید چی فکر میکنی ؟

 گفت منطقی است که فکر کنیم او در صدد است به ما تجاوزکند.

 دوستش گفت حالا چیکار کنیم؟ گفت منطقی است که از هم جدا شیم، هر دوی ما را که نمیتواند تعقیب کند.
 جدا شدند و دوستش سراسیمه خود را به صومعه رساند در حالیکه مردک بدنبال خواهر منطقی رفت بعد از مدتی خواهر منطقی هم وارد شد، و ماجرا را تعریف کرد.
 گفت مردک به من نزدیک شد و من منطقی دیدم که دامن خودم را بزنم بالا دوستش پرسید او چی کار کرد ؟

 گفت او هم شلوار خود را کشید پایین. پرسید خب، بعدش چی شد؟ گفت خب، نتیجه منطقی این شد کهمن با دامن بالا زده خیلی سریع تر میتوانستم بدوم تا اون که شلوارش پایین بود و به این ترتیب تونستم از دستش در برم بیام اینجا...

 

نوشته شده در پنجشنبه 13 مرداد1390ساعت 12:58 PM توسط M.T 158| |

 

می گویند در دوران قبل که پاســگاه های ژاندارمری در مناطق مرزی و روستایی و دور از شهرها وجود داشته و اکثرا ماموران مستقر در آنها از نقاط ديگر برای خدمت منتقل می شدند باید مــدت زيادی را دور از اقوام و بستگان سپری می کردند کما اینکه سفر و رفت وآمد به سهولت فعلی نبوده شاید بعضی مواقع حتی در طول سال هم امکانی برای مسافرت ماموران به شهر موطن خود پیش نمی آمد و به همين خاطر معدود خانه سازمانی در اختیار فرمانده پاسگاه و برخی ماموران ديگر قرار می گرفت.

    همـــسر یکی از فرماندهان پاسگاه که به تازگی هم ازدواج کرده و چندین ماه از زندگیشان دور از شهر و بستگان در منطقه خدمت همسرش می گذشت بدجوری دلتنگ خانواده پدری اش شده بود چندين بار از شوهرش درخواست می کند که برای دیدن پدر ومادرش به شهرشان به اتفاق هم یا به تنهایی مسافرت کند ولی هر بار شوهرش به بهانه ای از زیر بار موضوع شانه خالی می کند.

 زن که در این مدت با چگونگی برخورد ماموران زیر دست شوهرش و بعضا مکاتبات آنها برای گرفتن مرخصی و غیره هم کم و وبیش آشنا شده بود به فکر می افتد حالا که همسرش به خواسته وی اهمیتی قائل نمی شود او هم به صورت مکتوب و به مانند ماموران درخواست مرخصی برای رفتن و دیدن خانواده اش بکند ، پس دست به کار شده و در کاغذی درخواست کتبی به این
    شرح می نویسد:

 
  " جناب ..... فرمانده محترم ...
   

اینجانب .... همسر حضرتعالی که مدت چندين ماه است پس از ازدواج با شما

دور از خانواده و بستگان خود هستم حال که شما بدلیل مشغله بیش از حد

کاری فرصت سفر و دیدار بستگان را ندارید بدینوسیله درخواست دارم که با

مرخصی اینجانب به مدت .. برای مسافرت و دیدن پدر ومادر واقوام موافقت

فرمائيد ."

    " با احترام ..... همسر شما  "

 .............................................

و نامه را در پوشه مکاتبات همسرش می گذارد.


    چند وقت بعد جواب نامه به این مضمون بدستش میرسد:

 
  "سرکار خانم ...
   

عطف به درخواست مرخصی سرکار عالی جهت سفر برای دیدار اقوام، با

درخواست شما به شرط تامین جانشین موافقت میشود ."

    فرمانده ..."

 

نوشته شده در پنجشنبه 15 اردیبهشت1390ساعت 5:39 PM توسط M.T 158| |

 

                                 آنکه می گوید ( حرف می زند ) یک درد دارد

 

                            و آنکه میخندد ، هزارو یک درد دارد .

 

 

 

پ . ن : این جمله نمی دونم از کیه ولی قشنکه ، اگر فیلم هنر پیشه مخملباف رو نگاه کنید این جمله رو قبل از شروع تیتراژ میبینید.

نوشته شده در دوشنبه 5 اردیبهشت1390ساعت 7:51 PM توسط M.T 158| |

 

         اگر به آنچه که می خواستی نرسیدی ،  از آنچه هستی نگران مباش .

 

 

                                                حکمت ۶۹ از نهج البلاغه 

نوشته شده در یکشنبه 21 فروردین1390ساعت 6:52 PM توسط M.T 158| |

noroz 90
نوشته شده در یکشنبه 29 اسفند1389ساعت 2:14 PM توسط M.T 158| |

خالق شبی نشست و حسـابی غم آفـــرید

شــــادی هـم آفـــرید ، ولیکن  کــم  آفــــرید

 

یک لحظه آن دو رابه هم آمیخت،عشق شد

آنگـــــاه  بی  درنگ  از  آن " آدم " آفــــــرید

 

                                                 خلیل جوادی

نوشته شده در دوشنبه 23 اسفند1389ساعت 7:30 PM توسط M.T 158| |

 

     اگر یه روز شاد بودی آروم بخند تا غم بیدار نشه   ،

             

                           و   اگر یه روز غمگین شدی ،  آروم گریه کن تا شادی نا امید نشه ............

               

                                                 چارلی چاپلین

نوشته شده در چهارشنبه 18 اسفند1389ساعت 11:49 PM توسط M.T 158| |

مرغ سحر ناله سرکن، داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرربار این قفس را بَرشِکَنُ و زیر و زِبَر کن

بلبل پَر بسته ز کنج قفس درآ، نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا

وَز نفسی عرصهٔ این خاک توده را پر شرر کن

ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد

ای خدا، ای فـلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن

نوبهار است، گل به بار است، ابر چشمم، ژاله‌بار است

این قفس، چون دلم، تنگ و تار است

شعله فکن در قفس ای آه آتشین

دست طبیعت گل عمر مرا مچین

جانب عاشق نِگَه‌ ای تازه گل از این، بیشتر کن

مرغ بیدل شرح هجران مختصر، مختصر کن

  • بند دوم

عمر حقیقت به سر شد، عهد و وفا بی اثر شد

ناله عاشق، ناز معشوق، هر دو دروغ و بی ثمر شد

راستی و مهر و محبت فسانه شد

قول و شرافت همگی از میانه شد

از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد

دیده تر کن!


جور مالک، ظلم ارباب، زارع از غم گشته بی تاب

ساغر اغنیا پر می‌ناب، جام ما پر ز خون جگر شد


ای دل تنگ ناله سر کن، از مساوات صرف نظر کن

ساقی گلچهره بده آب آتشین، پردهٔ دلکش بزن ای یار دلنشین


ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین

کز غم تو، سینه من، پر شرر شد، پر شرر شد


نوشته شده در دوشنبه 16 اسفند1389ساعت 8:57 PM توسط M.T 158| |

انقلاب را فرزانگان به وجود می آورند،                                                                        

                                                     دیوانگان به پیش می برند

                                                                                          و فرصت طلبان سوار می شوند.

 

 

                                    (معلم شهید،دکترعلی شریعتی)

نوشته شده در پنجشنبه 14 بهمن1389ساعت 10:24 AM توسط M.T 158| |

قطاری به سرعت گذشت و رفت

فردا کنار ریل  ...

فانوسی شکسته با ریز علی ریز ریز

پاسخ لوکوموتیوران

به جریمه معلمی بود

که چوپان دروغگو را

ده مرتبه مشق کرده بود

نوشته شده در دوشنبه 27 دی1389ساعت 12:23 PM توسط M.T 158| |

Design By : Night Melody

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ